من تو را بيشتر از غرورم دوست داشتم
و تو... غرورت را بيشتر از من
حالا اما...
بگذريم
نه چيزي از غرور تو مانده
نه از دوست داشتن من ...
+ نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 11:43 توسط افیون
من تو را بيشتر از غرورم دوست داشتم
و تو... غرورت را بيشتر از من
حالا اما...
بگذريم
نه چيزي از غرور تو مانده
نه از دوست داشتن من ...
اي دختر زيبا
تو هر چه داري از همين چشم هاي هيز من است
با تنهايي ات چه مي کردي
اگر آينه اي در کار نبود
و باد با شکم سير
به سراغ موهايت مي آمد
بر حقارت مردانه ام خرده نگير
همه ي چهار راه ها
بر سر يک دو راهي بنا شده اند
يا دوستم داري
و يا نه
ولي يادت باشد
که بدون هيچ منظوري به خيابان نيامده بودي
.
.
به شکل غريبي بيدارم
و گرگي در مجاورت خواب هايم نگهباني مي دهد
مانده ام
زيبايي تو مرا به خيابان کشانده است
يا از هيزي خيابان هاست
که سرم را به درخت مي کوبم
عشق تو از من
يک سريال عاشقانه ساخته
که در همان قسمت اول تمام مي شود...